عماد الدين حسن بن علي الطبري
283
كامل بهائى ( فارسي )
امير المؤمنين گفت سبحان اللّه رسول صلّى اللّه عليه و آله هنوز حلهها نديده چرا پوشيديد جمله را بخواند حلهها از ايشان بستاند و فرمود تا گردها بيفشاندند و باز در تنگها نهادند و به خدمت رسول صلّى اللّه عليه و آله آمدند . قوم شكايت او با رسول صلّى اللّه عليه و آله بگفتند كه على حلهها از ما بستاند رسول گفت صواب كرد . و ايشان زبان طعن از على كوتاه نمىكردند و از آنكه حقدها در دل ايشان بود . رسول صلّى اللّه عليه و آله به منبر آمد و خطبه بخواند و گفت : ارفعوا ألسنتكم عن على بن ابى طالب ، فانه خشن فى ذاته للّه ، غير مداهن فى دينه « 1 » . چون مردم غضب و مبالغه نمودن و در عتاب از رسول صلّى اللّه عليه و آله بديدند زبانها كوتاه كردند ، و رسول آن حج بگذارد و بازگرديد بر عزم مدينه . فصل دوم ( فى ذكر الغدير ) رسول صلّى اللّه عليه و آله مىآيد منزل به منزل تا به موضعى رسيد كه آن را غدير گويند و آن مفرق الطريق بود و مردم از آنجا پراكنده شدندى و آن منزلى نبود كه كسى آنجا نزول كند و در وى هيچ نزهتى نبود كه صلاحيت نزول داشته باشد ، جبرئيل آمد و زمام ناقهء رسول بگرفت و گفت ترا خداى تعالى سلام مىرساند و مىگويد كه اينجا آبى و گياهى و منزلگاهى نيست اما فرود آى تا رسالت مهم دين به خلق رسانى پيش از آنكه متفرق شوند و آية : يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ( مائده 71 ) آورد . رسول صلّى اللّه عليه و آله در حال فرود آمد و منادى بكرد تا قوم فرود آمدند و آنان كه رفته بودند بازخواندند و آنان كه نرسيده بودند صبر كردند تا برسيدند و آنجا درختى بود از دوح بفرمود كه زير آن درخت پاك كردند و رسول فرود آمد تا پالانهاى شتر جمع كردند رسول صلّى اللّه عليه و آله بر آنجا رفت و مهاجر و انصار حاضر بودند خطبهاى بر خواند و ان خطبه مشهور است و به آخر گفت . يا قوم نعيت الى نفسى ، و حان منى خفوق من بين اظهركم ، و قد دعيت و يوشك ان اجيب ، و انى مخلف فيكم الثقلين ، ما ان تمسكتم بهما لن تضلوا ، كتاب اللّه و عترتى اهل بيتى ، فان اللطيف الخبير اخبرنى انهما لن يفترقا ، حتى يردا على الحوض « 2 » .
--> ( 1 ) - بحار الانوار 21 / 385 و ارشاد مفيد 1 / 173 . ( 2 ) - بحار الانوار 21 / 387 .